X
تبلیغات
از نوشتن - مامان و معنی زندگی

این کتاب را دوست دارم:

"مامان و معنی زندگی"

داستان های روان درمانی نوشته اروین یالوم

آنچه در این کتاب برای من جذاب و دوست داشتنی است وارد شدن به دنیای یک روان درمان گر است.

شما به عنوان مراجع به یک روان درمانگر یا کسی که هیچ چیز درباره روانشناسی نمی داند یا کسی که جرات نمی کند وارد این حوزه شود، یا حتی به عنوان یک علاقه مند به روانشناسی و خواننده آن، شاید هیچوقت به این فکر نکنید که کسی که توی یک برنامه تلوزیونی یا پشت یک کتاب روانشناسی معروف یا یک سخنرانی پرجنب و جوش، یا به عنوان درمان گر شما دارد تلاش می کند شما را نسبت به قسمتی از آنچه درباره خود نمی دانید آگاه کند، چه درگیری هایی دارد چه مراحلی را پیموده و چه سختی هایی در کار دارد.

نویسنده این کتاب همان قدر که از مطالعات و تجربه های عمیق و موفقیت هایش در درمان های فردی و گروهی می گوید، از سردرگمی و نا امیدی اش از درمان بیماران سرسختی حرف می زند که یک درمانگر کارکشته هم با تمام توان و قدرتش، در درمان آنها حوصله از کف می دهد.

نکته ارزشمندی که در این کتاب توجهم را جلب کرد، نگاه متفاوتی بود که این درمان گر نسبت به بیماران داشت.

 او از بیمارانش یاد می گیرد.

 اغلب بیمارانی که در این کتاب از آنها حرف می زند دررابطه متقابلی نسبت به او قرار دارند و بارها تاکید می کند که در لحظات عمیقی به شدت تحت تاثیر بیماران قرار گرفته است  و آنها روح او را کاویده اند و به او آموخته اند.

حتی در جایی از کتاب بعد از اشاره به زندگی آرام خانوادگی، عدم برخورد با موقعیت های تکان دهنده و دشوار و رودررو نشدن با مصیبت و چالش های روانی عمیق در زندگی خود، به حال بیمارانی که زندگیشان را از اساس متحول می کنند و موقعیت های خطیری چون طلاق، تغییر حرفه، شروع کار جدید و آغاز دوباره را تجربه می کنند، رشک می برد و با خود می‌گوید: "نگرانم نکند تماشاگر باقی بمانم و ناخودآگاه بیمارانم را تشویق کنم به جای من‌، دست به اقدامات متهورانه بزنند."

البته توضیحاتی که بعد از این جملات درباره تجربه های خود درنزدیک شدن به تراژدی می گوید بسیار تاثیر گذار و جالب هستند. اما این نگاه متفاوت و صادقانه واقعا مجذوبم کرد.

همین طور درجای دیگری از کتاب درباره روان درمان گری حرف می زند که در یک گروه از درمان گران برجسته به مدت ده سال حضور داشت و هیچ تغییری نکرده بود و تازه این موضوع را نشان دهنده "اسلوب درست" درکار خود می دانست. اروین یالوم در این باره می گوید: "داستان این درمان گر تغییرناپذیر همیشه برایم غم انگیز بوده است. زیرا این سوءتفاهم بنیادین را به تصویر می کشد که درمان گران مکانیک هایی هستند که دستگاه ذهن را تعمیر می کنند، ولی خود خود خارج از حیطه آن باقی می مانند..."

بخشی از کتاب که مربوط به یک سمینار "انتقال متقابل" با حضوردرمان گران و بررسی تاثیر بیماران برآنها بود، بسیار برایم جذاب بود و زوایای عمیق تری از آنچه گفتم را برایم روشن تر می کرد.

برخی بیماران و مراجعان را در این کتاب انسان های تکان دهنده و جذابی یافتم که شرح خوب نویسنده از احوالشان و آنچه او به آنها عرضه کرده بود و از آنها دریافت کرده بود، هرکدام درس های عمیقی از خودآگاهی و دانش وجودی بودند.

+ دوشنبه نهم آبان 1390 10:0 طیبه حسین زاده |